حسن بن حسين شيعى سبزوارى
63
راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي )
كرد و فرزندان وى را طعام داد يا من ؟ گفت : تو و ابو بكر بگريست . امير المؤمنين فرمود : من بودم آن كه پاى بر كتف رسول نهادم و بتان را از بام كعبه بينداختم و در هم شكستم يا تو ؟ « 1 » گفت : تو . فرمود : رسول خداى مرا فرمود كه صاحب لواى من باشى يعنى : علمدار من باشى ، روز قيامت يا تو را ؟ گفت : تو را . فرمود : رسول خداى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - تو را گفت كه در خود از من در مبند و ديگران را فرمود به درها بستن از مسجد يا مرا ؟ گفت : تو را . فرمود : تو بودى كه صدقه دادى آنگه با رسول خداى سخن گفتى چون آيت نجوا « 2 » آمد يا من ؟ گفت : تو . همچنين امير المؤمنين مناقب خود برمىشمرد و مىگفت : اين تويى يا من ؟ او مىگفت : تو . آنگه فرمود : به اين [ 26 - پ ] و امثال اين قيام توان نمودن به كار امّت محمّد - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم . تو را چه مغرور گردانيد از خداى و رسول و دين خداى ، و بترس چون تو را نيست آنچه امّت محمّد بدان محتاج باشند . ابو بكر ديگر باره بگريست و گفت : راست مىگويى يا ابا الحسن ؛ مرا مهلت ده امروز تا درين جمله كه از تو شنيدهام ، انديشه كنم . امير فرمود : روا باشد . آنگه ابو بكر بازگشت ، خوش دل و آن روز هيچ كس را به خود راه نداد ، عمر خطاب چون بشنيد كه ابو بكر با امير نشسته است در خلوت ، [ دريافت كه ابو بكر به انصاف در خواهد آمد و حضرت امير حجّتهاى عظيم بر او خواهد كرد ، همانا كه ترك خلافت خواهد كرد . ] « 3 » همه روز در تردّد مىبود و گفت : مبادا كه به قول على بازگردد و ترك خلافت كند و ابو بكر آن شب رسول خداى را در خواب ديد كه بر وى سلام كرد و رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - رو بگردانيد و جواب سلام بازنداد . بار ديگر در پيش آمد و سلام كرد . هم جواب نداد ، همچنين تا سه بار . آنگه گفت : يا رسول خداى ؛ من چه كردهام كه بر من خشم گرفتهاى و جواب سلام من بازنمىدهى ؟ گفت : چه خواهى كرد بدتر از اين كه كردى و مىكنى با آن كسى كه خداى با وى دوستى مىكند ، حق را به اهل حق ده . گفت : يا رسول اللّه ؛ اهل حق كيست ؟ فرمود : على بن ابى طالب است كه با تو عتاب مىكرد . ابو بكر گفت : بد كردم يا رسول اللّه [ 27 - رو ] آنگه حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - از پيش وى غايب شد و چون روز شد ، پگاه پيش
--> ( 1 ) . ق : در هم شكستى يا من ؟ ( 2 ) . مجادله : 12 : « إِذا ناجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقَةً . . . » . ( 3 ) . ق : ندارد .